امروز ۳۱ فروردین ۱۳۹۰
سلام به عروسک مامانو بابایی که هنوز نه میدونم دختری و نه میدونم پسری.. . راستش ما هنوز هم نه اقدام کردیم که تورو داشته باشیم نه کسی تصمیمی گرفته.. بزار از اول همه چیو برات تعریف کنم مامانی.... امروز ۳۱ فروردین ۱۳۹۰ ...راستیتشم تا همین چند وقت پیش که عید بود هیچ خبری نبود و هیچ فکری ام نبود تا اینکه پسر خاله ات یعنی راستین کوچولو ما به دنیا آمد.... و همه از این موضوع بی نهایت خوشحال بودن.. ..مخصوصا باباییت که تا راستین و دید فیلش یاد هندستون کرد...هرجا میشد میگفت من بچه میخوام..تو شوخیو خنده هی مینداخت که منو راضی کنه...بعضی وقتا که دیگه کفرمو در میاورد... اخه عزیز دلم من هنوز سنی نداشتم...اما چون تفاوت سنی من با بایی خیلی زیاد...
نویسنده :
آرزو
12:48


